حمد الله مستوفى قزوينى
282
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
يكى روز صفوان بديدش به راه * بزد تيغ و زو شد ز كين رزمخواه 5975 « شجاعم » به دو گفت : « نه شاعرم * كه پاداشِ تو هم سخنگسترم » گرفتند خويشان حسّان ورا * ببستند دستش بدين ماجرا كه گر زآنكه حسّان شود زآن تباه * قصاصش بخواهند به حُكمِ إله ز صفوان نبى حال پرسيد باز * كه : « با او چرا گشتهاى رزمساز ؟ » به دو گفت : « بُهتان به من برنهاد * به هَجْوَم زبان نيز هم برگشاد 5980 چو رويش بديدم نماندم شكيب * خود اين تيغ زد زخم پس بىحسيب » « 1 » تبسّم نبى كرد و دستش گشاد * به حسّانِ ثابت يكى باغ داد ابو بكر روزىِّ مِسْطَح از اين * بريد و نداديش چيزى ز كين خدا گفت : « من روزى بندگان * نبرّم همى از گنه در جهان « 2 » تو روزىِ مسطح بريدى چرا ؟ » * از اين روزيش داد او بازِجا صلح حديبيّه و بيعت الرّضوان 5985 از آن پس چنان ديد سيّد به خواب * كه : « بر عزم حجّ كن به رفتن شتاب كه با مؤمنان خانهء كردگار * زيارت كنى بىگمان آشكار نباشد در آن از كَست بيم و باك « 3 » * درآيند مردم در آن خانه پاك » نبى رفت و هفصد تن از مؤمنان * بر آهنگِ حج از مدينه روان به هر ده ، شتر « 4 » برد يكسر به راه * يكى بود خاص رسولِ إله 5990 سلاح ايچ با خود نمىبرد كس * كسى را نبودى به كوشش هوس عمر اينچنين گفت با مصطفى * : « به جايى كنون عزم داريم ما كز ايشان بسى مردمان كُشتهايم * ز پيكارشان هم نه برگشتهايم اگر ناگهان جنگى آيد به پيش * چه سازيم با جنگيان قريش ؟ »
--> ( 1 ) ( ب 5980 ) . در اصل : بىحساب . حسيب ( ممال حساب ) : شمار ، شماره . ( فرهنگ فارسى معين ) . ( 2 ) ( ب 5983 ) . نك . به قرآن كريم ، سورهء مباركهء نور ، آيهء شريفهء 22 . ( 3 ) ( ب 5987 ) . در اصل : كلمهء « پاك » در انتهاى مصراع دوم ، به خلاف عادت رسم الخطّ نسخه ، با « پ » نوشته شده است . ( 4 ) ( ب 5989 ) . يعنى براى هر ده نفر يك شتر براى قربانى قرار داده شده بود .